مجله اینترنتی وبلایت

فروشگاه های آنلاین وبلایت

مجله اینترنتی وبلایت

تنها صدایی که از 28 مرداد 32 به جا مانده

سعیده زنگنه ( سردبیر ) | شنبه | 1397/04/02 | 09:30 | شماره ی اول

0

142

ویدئوهای تنها صدایی که از 28 مرداد 32 به جا مانده صداهای تنها صدایی که از 28 مرداد 32 به جا مانده تصاویر تنها صدایی که از 28 مرداد 32 به جا مانده

می گویند خیلی خشن و ناگهانی می ریزند و همه چیز را زیر و رو می کنند. آدمهایی که تعدادشان کم است اما زورشان زیاد است. اسم شان کودتاچی است که عمدتا از دل ارتش و نیروهای نظامی بیرون می زنند. گاهی سنگ شان به هدف می خورد ؛ گاهی آنقدرها هم تیغ شان نمی برد که بالا دستی شان را از قدرت بکشند پایین و خودشان قدرت را در دست بگیرند. کودتا اگر شکست بخورد می تواند می توانند سرنوشت یک کشور را ببرند سمت جنگ داخلی. و دقیقا تفاوت کودتا با انقلاب در همین است.

 
می گویند خیلی خشن و ناگهانی می ریزند و همه چیز را زیر و رو می کنند. آدمهایی که تعدادشان کم است اما زورشان زیاد است. اسم شان کودتاچی است که عمدتا از دل ارتش و نیروهای نظامی بیرون می زنند. گاهی سنگ شان به هدف می خورد ؛ گاهی آنقدرها هم تیغ شان نمی برد که بالا دستی شان را از قدرت بکشند پایین و خودشان قدرت را در دست بگیرند. کودتا اگر شکست بخورد می تواند می توانند سرنوشت یک کشور را ببرند سمت جنگ داخلی. و دقیقا تفاوت کودتا با انقلاب در همین است. جریان توده مردم را با خود ندارد و تغییر از بالاست نه از دل جامعه و کوچه پس کوچه های و محله های مردمی.
کودتا ریشه در زبان فرانسه دارد به معنی ضربه ناگهانی به دولت. تعداد کودتاها در تاریخ معاصر جهان کم نبوده . نمونه اش همین نخست وزیر مصر است ؛ عبدالفتاح السیسی . رئیس ستاد مشترک ارتش مصر بود در زمان ریاست جمهوری محمد مرسی .  که سال 2013 با یک تظاهرات، خیلی ناگهانی از دل قدرت حاکم ، بیرون زد و  صندلی رئیس بالا دست اش محمد مرسی را از زیرش کشید و خودش نشست به جایش. یا خیلی قبل تر از آن ، در تاریخ خودمان : روی کار آمدن پهلوی اول ؛ رضا خان میرپنج
سرکار آمدن او هم با کودتا بود. کودتا برای پهلوی ها پدیده خوش یمنی بوده است که تاج قدرت را نشانده است برسرشان. کودتاها در کتاب تاریخ می ماند به عنوان یک اتفاق مهم در تغییر قدرت و چرخش های سیاسی و البته سرنوشت مردم یک کشور مهم است. هر کدام هم اسمی دارد . اما یک کودتا هم هست که به اسم روز و ماه و سال اتفاق افتادن اش ثبت شده در دفتر تاریخ : کودتای 28 مرداد 32
درست 66  سال پیش در این روز
دنبال شاهد عینی از کودتای 28 مرداد اگر می گردید باید بگویم که حالا باید حداقل پیرمردی بالای 70 – 75 باشد.  
احتمالا برایتان از صدایی می گوید از رادیو تند تند این جملات را تکرار می کرد :
«الو الو! اینجا تهران! الو الو! اینجا تهران! خبر بشارت‌آمیز! خبر بشارت‌آمیز! مصدق خائن فرار کرده است! هزاران نفر را در تهران، امروز مصدق خائن به مسلسل بسته است! من که با شما سخن می‌گویم میراشرافی نماینده مجلس شورای ملی هستم. مردم در تهران قیام کردند و خانه مصدق را به آتش زدند و حسین فاطمی را قطعه قطعه کردند!»
 این صدای یک کودتاچی بود که چند ساعت بعد از به هم خوردن نظم عمومی در تهران روز 28 مرداد  و سکوت رادیویی ، مردم می شنیدند . میراشرافی، صاحب صدا  یکی از فعالان  سازماندهی و اجرای کودتای 28 مرداد سی و دو  بود 
اگر دنبال صوتش هستید باید بگویم که فایل صوتی اش در استناد تاریخ معاصر ایران حفظ شده و از همین وبلایت خودمان قابل شنیدن و دانلود کردن است. 
اما خلاصه همه ماجرای این کودتای کوتاه چه بود ؟
بعد از جنگ جهانی دوم ، جنبش های استقلال طلب در خیلی از کشورها شروع کرده بودند به فعالیت تا هرطور شده سرنوشت شان را دست خودشان بگیرند و از دست دولت ها و کشورهایی که با زیاده خواهی جهان را در دو آتش بزرگ جنگ جهانی اول و دوم سوزانده بودند خلاص شوند. توی ایران هم چیزی شبیه به این . آدمی مثل محمد مصدق و آیت الله کاشانی سعی کردند نفت ایران را که سال های سال با قراردادهای کلان خارجی ها می بردند و چیزی به ملت نمی رسید ملی کنند. بعد از ملی شدن مصدق به چهره ای ملی و میهنی تبدیل شد . کم کم در شورای مجلس ملی ، نمایندگان به این جمع بندی رسیدند که قدرت محمدرضا شاه را که در سال های پادشاهی خودش و پدرش بیشتر از آنکه آورده داشته باشد برای ملت ، سرمایه ها را از دست داده و وابسته اش کرده محدود کنند. انگلیس و امریکا هم که با استقلال ایران ، نان شان برید می شد از این سفره خیلی دلشان می خواست محمدرضا همچنان بماند بر سر تخت . نقشه کودتا درست در همین زمان بسته و اجرا شد . با این سکانس : روز داخلی – 22 مرداد 1332 کاخ شاه 
شاه پای دو برگه مهم را امضا می کند : اولی حکم برکناری نخست وزیر مصدق و دومی  برسر کار آمدن فضل الله زاهدی از فرماندهان ارتش . شاه نامه ها را امضا کرد و از تهران خارج شد . رفت سمت سواحل خزر. گفت نیاز دارم به استراحت. 
نیمه شب 24 مرداد که رسید گارد شاهی خانه مصدق را محاصره کرد. غافل از اینکه یکی دیگر از ارتشی های علاقه مند و طرفدار مصدق ، نقشه کودتا را لو داده است و طرح شاه را به مصدق گفته . به این ترتیب افسران حامی شاه که آمده بودند تا شروع یک کودتا را از خانه مصدق و دستگیری آقای نخست وزیر کلید بزنند دستگیر شدند و کاخ سعدآباد هم که محل سکونت شاه بود محاصره شد . فردای آن روز،  دولت مصدق بیانیه  صادر کرد که دیشب کودتایی در پایتخت رخ داد که نافرجام ماند. خبر بیانیه دولت و دستگیری آن نظامی های کودتاچی به شاه که در کلاردشت منتظر سقوط دولت مصدق بود رسید . سوار بر هواپیما شد و با شوهر خواهرش که خلبان بود ایران را ترک کرد به مقصد عراق و بعد هم رم . شاه فرار کرد . اما فرار شاه برای امریکای ها و انگلیسی ها به معنی پایان دوران حکومت پهلوی ها و افتادن قدرت در دست جریانی که ملی شدن نفت یکی از  دستاوردهایش بود. خب نمی شد دست روی دست گذاشت به همین سادگی. 
پس گروه دیگری باید یک کودتای جدید را رقم می زدند . گزینه انتخابی باز هم یک نظامی بود : فضل الله زاهدی به علاوه   اراذل و اوباش . با طلوع خورشید 28 مرداد 32 ، چوب و چماق بود که به سمت طرفداران مصدق پرتاب می شد . نقاط حساس شهر مثل رادیو به دست آشوبگران چماق کش افتاد و خانه مصدق هم محاصره شد . چماق کش هایی که دلارهای تا نخورده گرفته بودند تا قبل از غروب آفتاب ، پرونده دولت مصدق را پیچیدند. ساعت 4 بعداز ظهر بود که زاهدی رسما خود را نخست وزیر معرفی  و سقوط دولت مصدق را اعلام کرد . مصدق، شامگاه همان روز به بازداتشگاه رفت و زاهدی هم تلگراف به شاه که برگرد. 
کودتای 28 مرداد 32 یکی از کوتاه ترین ، موفق ترین ، کم هزینه ترین کودتاهای تاریخ جهان است. تحلیل گران تاریخ خیلی سال است که در بین اسناد و خطوط برجا مانده از شش هفت دهه پیش دنبال تحلیل محکم تری از اتفاق هستند که چگونه دولت شخصیتی که صنعت نفت ایران را ملی کرد و در دادگاه لاهه ، جلوی انگلیسی ها ایستاد و از حق مردم دفاع کرد در کمتر از یک روز ، کابینه اش را باخت و وزیر خارجه اش را کشتند . چطور شخصیت هایی مثل شعبان جعفری که به بی مخ شهره بود در کنار زنی که  به مدیریت فاحشه خانه های تهران می شناختندش ، کل قافیه را باخت.
عده می گویند پول های بیگانه ای که تزریق شد و نقشه انگلیسی امریکایی که شاه را از سراشیبی سقوط برگرداند به سعدآبادش از یک طرف ... غرور مصدق که روز به روز از فراست و سیاست اش می کاست و گوشش را به روی نصیحت دلسوزان دینی می بست و جدایش می کرد از بده مردم و جامعه ؛ مثل  جدایی اش از آیت الله کاشانی و رها شدن دست اش از دست روحانیت و مرجعیتی که روی چشم یک ملت جا داشت. 
 
0:00
0:00
فهرست پادکست ها
نظر به صورت خصوصی ارسال شود.