مجله اینترنتی وبلایت

فروشگاه های آنلاین وبلایت

مجله اینترنتی وبلایت

شهر رمضان و رسم مردمان کُرد

سعیده زنگنه ( سردبیر ) | شنبه | 1397/04/02 | 09:30 | شماره ی اول

0

197

ویدئوهای شهر رمضان و رسم مردمان کُرد صداهای شهر رمضان و رسم مردمان کُرد تصاویر شهر رمضان و رسم مردمان کُرد

اهالی کردستان مومن اند به قرآن و هنوز هم هستند مادربزرگ هایی که از ختم های قرآن شان در ماه رمضان بگویند که تعدادش گاه به سه بار هم می رسید. رسم معمول بود که هر روزه داری حتما یک بار در رمضان دل به دهد به دل کلام الله از ابتدا تا به انتها. هنوز هم کردستان با وجود یکی شدن مراسم رمضان و ویژگی یک پارچگی فرهنگ شهری ، فرهنگ عمومی مخصوص به خودش را دارند هرچند که انواع نان ماشینی و شیرینی هایی مثل زولبیا و بامیه ، ویترین فروشگاه ها را شبیه هم کرده اما عطر نان کولیره و برساق هنوز هم قابل احساس است.

 
با آهنگ و وزن خاصی ، مرحبا مرحبا می گویند ، راه می افتند در کوچه پس کوچه ها
می روند بالای پشت بام ها 
وقتی خبر می شوند که از راه رسیده است.
رمضان، عزیز جان اهالی کردستان بوده از گذشته.
 شور و شوقی که از چند روز مانده به انتهای شعبان ، کردستان را می گرفت به یمن پاقدم رمضان
مسجدها مثل خیلی از جاهای دیگر ایران ، آب و جارو می شد . غبار می گرفتند از در و پنجره اش.
کنار غبارروبی مسجد ، مراسم غبارروبی قلب ها هم  بود . مراسم آشتی کنان . بزرگان هر منطقه رمضان به آستانه در که می رسید می رفتند سراغ خانواده هایی که کدورتی بین شان بود .  برای ورود به ماه رمضان آشتی شان می‌دادند .می گفتند كسی ‌كه با كدورت دل ، وارد رمضان شود عبادات اش قبول نیست.
و خلاصه وقتش که می رسید و  شعبان چمدان هایش را می بست ، دسته دسته مردم کُرد می رفتند به پشت بام ها
نزدیک تر به ماه ، برای روئت هلال نازکش
هلال رمضان که متولد می شد ، صدای نقاره و دهل و سونا بود و نوای مخصوصی که می گفت رمضان آمده است.
و آن وقت رمضان بود و آئین ها و مراسم اش که آغاز می شد
مومنان کردنشین ، سحرهایشان هم از نواهای مخصوص به خودش رنگ می گرفت.
با موسیقی مخصوصی که می گفت وقت سحر است و سحری. 
آوایی که هنوز هم با وجود مدرن شدن شهرها ، جاری است در رگ های کردستان.
قدیم ترها اما طبل مخصوص هم بود برای اعلام وقت سحرکه به زبان کردی پارشیو می گفتند. 
به جز نقاره چی ها و طبل زن ها گاه توپ ها اعلام کننده وقت سحر بودند. مثلا در شهر سنندج ، دونقطه بود ، مکان اصلی توپ در کردن ، در بلندترین نقطه شهر.
شلیک توپ بودتا وقتی که رادیو و تلویزیون بیاید و حالا هم صدای متنوع تلفن همراه 
هنوز اما در روستاها،  مسن ترها  يك ساعت مانده به اذان صبح به دعا و مناجات به درگاه خدا مشغول می شوند  و به اصطلاح محلی شَوخوانی می کنند و با صدای بلند اهالی روستا را بيدار.
روزها و شب های رمضان برای مومنان کردنشین به دو نیم تقسیم می شد: نیمه اول رمضان و نیمه دوم اش.
نیمه اول ، قبل از آمدن زمان افطار ، موذن می رفت بالای پشت بام مسجد و صدا می زد :
«مرحبا مرحبا یا شهر رمضان، مرحبا مرحبا یا شهر تسبیح و التهلیل و تلاوت القران مرحبا، مرحبا مرحبا یا شهر الخیر و البرکت و الاحسان مرحبا".
رمضان به نیمه که می رسید راهش ، انگار سرعت قدم هایش بیشتر هم می شد. آوای موذن به نوعی یادآوری می کرد که نصفه راه را پابه پای رمضان رفته ایم ؛ حواسمان باشد که مهمان به فکر رفتن است. قدر بدانیم اش.
 در نیمه دوم ماه رمضان مؤذن به جاى مرحبا الوداع مى‏گفت.
رمضان کردستان و روستا هایش هم مثل بقیه سرزمین های اسلامی ، خوراکی ها و خوردنی هایی مخصوص داشت که جا افتاده بود با حال و هوای مراسم . مثل کولیره ؛ نان مخصوص رمضان که در بقچه اهالی کردستان ، یک ساعت مانده به اذان پیچیده می شد و می رفت همراهشان به مسجد برای مراسم افطاری. اهالی روزه هایشان را با همین نان و در خانه خدا افطار می کردند.
در کنار نان که در سفره همه روزه داران بود ، غروب که می شد سینی های خرما هم می رسید به مسجد و دعای خیر روزه داران برمی گشت به فرستنده اش.
بیست و هفتم ماه رمضان که می شود روزه داران نان مخصوص دیگری می پختند که به نان بیست و هفتمی معروف بود . بهانه پختن اش رفع بلا بود و جلب خیر و برکت. 
اهالی کردستان مومن اند به قرآن و هنوز هم هستند مادربزرگ هایی که از ختم های قرآن شان در ماه رمضان بگویند که تعدادش گاه به سه بار هم می رسید. رسم معمول بود که هر روزه داری حتما یک بار در رمضان دل به دهد به دل کلام الله از ابتدا تا به انتها.
هنوز هم کردستان با وجود یکی شدن مراسم رمضان و ویژگی یک پارچگی فرهنگ شهری ، فرهنگ عمومی مخصوص به خودش را دارند هرچند که انواع نان ماشینی و شیرینی هایی مثل زولبیا و بامیه ، ویترین فروشگاه ها را شبیه هم کرده اما عطر نان کولیره و برساق هنوز هم قابل احساس است. 
 
 
نظر به صورت خصوصی ارسال شود.