مجله اینترنتی وبلایت

فروشگاه های آنلاین وبلایت

مجله اینترنتی وبلایت

فراز و فرود زندگی هنرمند جوانی که از دل کوهستان بیرون آمد

سعیده سخایی | شنبه | 1397/04/02 | 09:30 | شماره ی اول

0

119

وبلایت
ویدئوهای فراز و فرود زندگی هنرمند جوانی که از دل کوهستان بیرون آمد صداهای فراز و فرود زندگی هنرمند جوانی که از دل کوهستان بیرون آمد تصاویر فراز و فرود زندگی هنرمند جوانی که از دل کوهستان بیرون آمد

شفقنا/گزارش/15 دی 97 صادق مرادی که اول فروردین سال ۷۴ در روستای شریفکندی به دنیا می آید از همان سنین نوجوانی برای قدم گذاشتن در مسیر آروزها و دنیایی که در ذهنش حک شده بود به شهر تکاب مهاجرت میکند.

شفقنا/گزارش/15 دی 97

طاهره مرادی

به گزارش شفقنا زندگی، اینجا روستای “شریف کندی” روستایی کوهستانی در غرب کشور است که از سمت شرق در ۳۵ کیلومتری حسن آباد یاسوکند( شهرستان بیجار) و از غرب هم در ۴۶ کیلومتری شهر تکاب(آذربایجان غربی) قرار دارد،،،، بی تردید نوشتن از عظمت و زیبایی زندگی روستایی قلم را به شگفت وا می دارد؛ چرا که زندگی مردمان این چنین روستاهایی که بیشتر و بهتر از هر انسان امروزی دیگر عظمت جهان را درک می کنند، بوی دیگری دارد. دراز کشیدن روی سقف گلی خانه، در حالی که آوای سگان در آغاز شب به گوش می‌رسد، و آوای خروسان در سپیده دم، آرامش مردمانش را افزون‌تر می کند. دل هایی که با وجود بی مهری ها می خندند مردمان روستای شریف کندی نیز با وجود همه گلایه ها و انتقادها از بی مهری مسئولانی که در سیاست‌ها و برنامه ریزیهای خود هیچ اولویتی برایشان قائل نشده اند، هنوز هم می خندند،‌ زندگی می کنند، داشته هایشان را به راحتی می بخشند و فارغ از هر رنگ و بویی از نفاق، ریا، دروغ،‌ دزدی، ‌اختلاس، سیاست و غیره که در زندگی شهری به مشام می رسد،‌ قلبشان را با خالق هستی پیوند زنده اند و مهربانانه شادی‌ها و غم‌هایشان را با یکدیگر تقسیم می کنند.سنت هایی که دست نخورده ماندن

در واقع زندگی ساکنین روستای شریف کندی درست وارونه رفتار شهری‌ها را دارند، هنوز هم آیین ها و سنت های پیشینیان را پاس می دارند، هنوز هم تا پدر بر سر سفره ننشیند کسی نمی نشیند، هنوز هم به گویش پدران خود سخن می گویند و از سخن گفتن به گویش پدران خود شرم ندارند، اینجا هنوز هم از همان پوشش (لباس) های ایرانی بهره می برند و بدان می نازند، هنوز هم فرزندان در پیشگاه پدر پایشان را دراز نمی کنند، همانند اعضای خانواده به هم نزدیک‌تر هستند و برای بدست آوردن روزی خود دست به فریب دیگران و دروغ گفتن نمی زنند، همسایه از حال همسایه خبر دارد و فارغ از هر جنجال و قیل و قال و دود و دم، دست و به دست هم می دهند تا گره‌ها و مشکلات خود را با مهربانی باز کنند. ناملایماتی که او را از پا نینداخت صادق مرادی جوانی موفق در عرصه موسیقی است که در چنین روستایی متولد شد، رشد کرد، نابرابری ها و بی عدالتی هایی فراوانی دید اما هیچ وقت سردی و گرمی روزگار او را از پا نیانداخت، دل به دریا زد، گام های استوار برداشت و دنبال آرزوهایش رفت. وقتی عنوان بهترین آواز خوان جوان در جشنواره های مختلف را انتخاب می کردند، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد نفر اول فستیوال موسیقی جوان در بخش آواز در سال ۹۵، نفر برگزیده آواز در جشنواره ایرج بسطامی طی سال های ۹۳ و ۹۶، نفر برگزیده آواز در جشنواره ملی موسیقی جوان سال ۹۳،‌ خواننده برتر در برنامه شب آواز ایرانی حوزه هنری، برترین هنرمند در فسیتوال خوش صدای آذربایجان غربی، نفر اول جشنواره شمس و مولانا در سال ۹۷، نفر دوم خوشنویسی استان و ….از دل روستایی برخیزد که از حداقل‌های زندگی انسانی نظیر جاده، گاز، برق، تلفن،‌ آب لوله کشی، اینترنت و غیره بی بهره بود، چه برسد به زرق و برق‌های زندگی شهری نظیر سینما، تئاتر، کافی شاپ، رستوران، دانشگاه، آموزشگاه…. شاید حتی اسم آن روستا نیز به گوش مسئولان پرمدعا هم نرسیده باشد. شروعی که یک آغاز دیگر است صادق مرادی که اول فروردین سال ۶۷ در روستای شریفکندی به دنیا می آید از همان سنین نوجوانی برای قدم گذاشتن در مسیر آروزها و دنیایی که در ذهنش حک شده بود به شهر تکاب مهاجرت میکند تا شاید سختی ها و نابرابریهای زندگی روستایی مانعی برای دنیای متعالی و بالطافت او نباشد، غافل از اینکه اینجا پایان ماجرا نیست بلکه شروعی برای یک آغاز دیگر است که باید تلخی ها و مشقت ها بچشد و ثابت قدم باشد و کم نیاورد.

عشقی و علاقه ای که از کودکی شکل گرفت مرادی ریشه عشق و علاقه خود به عرصه هنر و موسیقی را در کودکی خود توصیف می کند و در این زمینه به خبرنگار شفقنا می گوید: ذوق و علاقه من به آواز و موسیقی از همان ابتدا زبان زد اطرافیان و آشنایان بود، پدرم صدای زیبا و رسایی داشت ترانه های محلی و تعزیه را به زیبایی و رسایی می خواند، به گونه‌ای که در نوازندگی “نی محلی” مهارت زیادی دارد و او یکی از اولین مشوق هایم برای آواز بود، بخاطر دارم در دوران کودکی اولین آوازی که مرا مغلوب کرد کاست نوا و مرکب خوانی استاد محمدرضا شجریان بود که پدرم برایم هدیه

داده بود، به گونه ای که این آلبوم را ساعتها جز ب جز گوش میدادم و سعی میکردم به صورت درست تقلید کنم که البته گرایش خانواده به هنر و موسیقی موجب شد تا با امید و انگیزه بیشتری به سمت هدفم گام بردارم. سفری که با عشق آغاز شد این هنرمند جوان برای یادگیری آواز و خوشنویسی هفته ای یک بار، بار سفر می بست و سختی های سفر را به دوش می کشید تا خود را به اساتید این عرصه در پایتخت برساند تا آموزش های لازم را در کنار اساتید بزرگ موسیقی فرابگیرد، می گوید: تحصیلات متوسطه را در رشته ادبیات در دبیرستان شهید بهشتی تکاب به پایان رساندم. از همان دوران راهنمایی نیز خوشنویسی را به صورت خود آموز شروع کردم تا اینکه سالهای بعد با شخصیت بسیار ممتاز و ارزشمنداین عرصه زنده یاد استاد صادقی آشنا شدم و این آشنایی منجر به اتفاقات بسیار خوب در زندگی شخصی و هنری بنده بود. در واقع من علاقه خاصی به شخصیت، منش و هنر او داشتم و برای استفاده از رهمنودها و آموزش هایش هفته ای یک بار مشقت های سفر را به جان می خریدم و با اتوبوس خودم را از تکاب به تهران می رساندم تا بتوانم ذره ای کوچک از دریای بی کران هنر وجودی او بهره مند شوم. به گونه ای که در سال ۹۲ موفق به کسب درجه فوق ممتاز خوشنویسی از انجمن خوشنویسان ایران شدم و در طی این سالها چندین نمایشگاه جمعی و انفرادی برگزار کردم.

او ادامه می دهد: در عرصه موسیقی نیز از همان دوران دبیرستان با استاد بهرام مختاری( هنرمند عرصه موسیقی) در تکاب آشنا شدم و به مدت یکسال در محضر ایشان کسب فیض کردم تا اینکه در سال ۸۸ با پیگیری های فراوان و تشویق های استاد صادقی به تهران آمدم و به همراه استاد جمشید یاری به محضر استاد حمیدرضا نوربخش(چهره سرشناس موسیقی سنتی) رسیدم و ایشان بنده رو مورد لطف و تشویق خود قرار دادند و از همان روز تکنیک های حرفه ای صداسازی و ردیف آوازی شیوه طاهرزاده را در محضر ایشان ادامه دادم تا اینکه در سال ۹۴ دوره های آموزشی را به پایان رساندم. هنر را با تمام زیبایی ها و ظرافت‌هایش به دست نااهلان آن نسپاریم صادق مرادی که برای رسیدن به هدف خود سالهای سال با مشکلات فراوان مالی و اقتصادی دست و پنجه نرم کرد و حالا دیگر حرفی برای گفتن در عرصه هنر و موسیقی دارد،‌ دیگر بی مهری ها و زخم هایی از بی عدالتی، بی توجهی .. نمی تواند او را از مسیری که در آن قدم گذاشته است بازدارد، حالا تنها خواسته اش رفع تبعیض های عرصه هنر، توجه یکسان و فراهم شدن امکانات به هنرمندان و هنرآموزان کشور است،‌ اینکه عرصه هنر را با همه زیبایی ها و ظرافت هایش به دست بیگانگان این عرصه ندهند که در آن عده ای مافیا تشکیل می هند و فضایی برای حضور و فعالیت دیگرانی که در این مافیا نیستند، وجود نداشته باشد.

توکل تضمین کننده رسیدن به هدف

مرادی در ادامه با تاکید بر اینکه رسیدن به هر هدفی با توکل به خدا و پشتکار فرد امکان‌پذیر است، می گوید: متاسفانه اکثر مسئولان و صاحبنظران عرصه هنر به سختی افراد جدید در این عرصه را می پذیرند و فضای برابر برای رشد هنردوستان در کشور وجود ندارد اما من هنرم را در سخت ترین و دشوارترین شرایط زندگی به دست آورده ام و این جایگاه نتیجه سال های سال تلاش و زحمت من و خانواده ام است بنابراین بی مهری ها و نابرابری ها نمی تواند سدی در مسیر من و سایر افرادی باشد که هنر همه زندگیشان شده است.گویند حق و حقوقمان را از کجا پیگیری کنیم؟

به گفته این هنرمند جوان، در حال حاضر نهادی به نام خانه موسیقی وجود دارد که افراد سالی یک بار می توانند عضو آن شوند و بابت آن نیز حق عضویت پرداخت می کند، اما اغلب اعضا حتی نمی‌دانند در آنجا چه می‌گذرد؛ اگر حق و حقوقشان پایمال شود و به آنجا مراجعه کنند، می توانند حقشان را پس بگیرند.

هنرمندانی که امنیت شغلی ندارند

او همچنین ادامه می دهد: متاسفانه هنرمندان به ویژه هنرمندان عرصه موسیقی به دلیل عدم امنیت شغلی بیمه‌ای ندارد، طبیعتا وقتی امنیت شغلی نداشته باشیم، نمی‌توانیم حداقل‌های زندگی مان را تامین کنیم. در واقع امنیت شغلی یعنی خیالمان راحت باشد که همواره حداقل درآمدی را کسب میکنیم، بر این اساس تصمیم میگیرد و برنامه ریزی میکند.

زندگی، بی تردید خروشیدن و سربرآوردن از دل زندگی روستایی آن هم دور افتاده و محروم ترین استان های کشور کار آسانی نیست، تلخی ها، گلایه ها، انتقادهای زیادی از انواع بی مهری‌ها به همراه دارد گلایه از بی توجهی هایی که در حق مردمان این مناطق انجام میگیرد، مردمانی که به جرم روستایی بودن از حداقل های زندگی نظیر آموزش بی نصیب هستند اما وقتی در زندگی جوانان این مناطق مصداق بارز آیه شریفه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً ‏» که می گوید بعد از هر سختی گشایشی است را می بینیم، روزنه های امید در دل سایر جوانان نیز دمیده می شود، امید و انگیزه هایی که به آنها می گوید وجود انواع سنگریزه ها و نابرابری ها نباید مانع رسیدنشان به اهداف باشد، آنها فقط باید فعل خواستن را برای خود تکرار کنند و به هیچ بهانه ای از حرکت نایستند و سختی ها را برای دست یابی به آینده‌ای بهتر یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند، در این شرایط است که می شود اندکی از زخم های ناشی از بی عدالتی ها، التیام یابد و تبدیل به زخمی عمیق نمی شود، حالا هم این هنرمندان عرصه موسیقی و هنر خواسته و دغدغه ای جز معیشت، حمایت، امنیت شغلی، بیمه، ایجاد فضای برابر برای رشد، ساماندهی آموزش های موسیقی، تشکیل سندیکای قوی و فعال برای پیگیری خواسته های صنفی خود ندارند، امید است گوش شنوایی برای این گونه درد دل های هنرمندان از سوی مسئولان و فعالان این عرصه وجود داشته باشند.

 

نظر به صورت خصوصی ارسال شود.