مجله اینترنتی وبلایت

فروشگاه های آنلاین وبلایت

مجله اینترنتی وبلایت

این مردم نازنین

| شنبه | 1397/04/02 | 09:30 | شماره ی اول

0

1365

وبلایت
ویدئوهای این مردم نازنین صداهای این مردم نازنین تصاویر این مردم نازنین

روز - خارجی - خیابان امیر اتابک تهران خرید کرده بودم و به سمت خانه می رفتم. سرکوچه ای در خیابان امیراتابک خانم جوانی سلام کرد و با تحکّم گفت: بایستید. جواب سلام دادم و ایستادم.

روز - خارجی - خیابان امیر اتابک تهران

خرید کرده بودم و به سمت خانه می رفتم. سرکوچه ای در خیابان امیراتابک خانم جوانی سلام کرد و با تحکّم گفت: بایستید.

جواب سلام دادم و ایستادم.

گفت: فبلم تان را دیدم. سکوت کرد و به من خیره شد. می دانستم کدام قیلم را می گوید. فیلم بدی بود و خوشبختانه دیده هم نشد.

گفتم: من معذرت می خواهم. این تکیه کلام من است که خیلی از مشکلات را حل می کند.

 

او گفت: بله. اصلاً فیلم خوبی نبود. بد بود. و ادامه داد: من به خاطر اسم شما این فیلم را دیدم و خیلی ناراحت از سینما بیرون آمدم. سکوت کرد. عصبانیت اش را قورت داد و گفت: اگر یک بار دیگر از این فیلم ها بازی کنید من می دانم و تو.... و رفت.

 

روز - خارجی - خیابان آمادگاه اصفهان

 

من، هایده و علی از هتل عباسی بیرون می آمدیم و به آن سمت خیابان می رفتیم. خانمی جوان با هندی کم فیلم می گرفت. متوجه من شد و دوربین را روی من برگرداند، تا به پیاده روی مقابل هتل رسیدیم و از کنار او رد شدیم. وقتی داشتیم از او دور می شدیم، به سمت ما دوید و مرا صدا زد. کلی از من و هایده معذرت خواهی کرد که وقت مارا می گیرد. و با لهجه ی شیرین شیرازی ادامه داد که خواهش کوچکی دارم. من فکر کردم امضاء می خواهد. گفتم: خواهش می کنم دفترچه تان را بدهید تا برایتان امضاء کنم.

 

 

 

گفت : امضاء نمی خواهم. لطفاً همین جا کمی برای من بازی کنید تا فیلم بگیرم!!!

 

نظر به صورت خصوصی ارسال شود.